خرید بک لینک
امشب مهمون داشتیم یکیشون یک حرفی زد که به من برخورد و بعدش محلش ندادم و گفتم ازین به بعد کاراتونو ب فلانی بگید متوجه شد ناراحت شدم چند بار عذرخواهی کرد و گفت حالا ما یه غلطی کردیم ، من کارشو انجام دادم ولی راستشو بخواین از خودم دل چرکین شدم نباید یوقتایی دل رحم باشم نباید بیش از حد محبت کنم و کاری ک وظیفم نبوده حتی و فقط لطف بوده برای کسی انجام بدم ، آخرش گفت چقدر شد من خیلی جدی گفتم ۱و۵۰۰ قطعا این سری جبران.میکنه و بیشتر از دهنش صحبت نمیکنه .+بچه یکی از این اقوام الان حدودا ۳۵ سالشه مادرش موقع بارداری قرص خورده تا بچه رو بندازه اما به هرصورت دنیا اومده و الان کم تر از سنش میزنه ،قیافش طبیعیه حتی ب ۲۰ ساله ها میخوره ولی عقلا شاید اندازه بچه های ابتدایی و بدون سیاست و ملاحظهاین بچه یوقتایی اونقدر رک بعضی دردایی که آدما جرات نمیکنن حرفشو بزنن رو میگه ک هممون نمیدونیم چی بگیمامشب گفت چرا فلانی مریض شده انقدر باهاش خوب شدن قبلش که سالم بود همه باهاش بداخلاق بودن ،راست میگفت..همه به این خانم ظلم میکردن توقع زیادی ازش داشتن و همیشه در حال کار و زحمت بود بعدش یهویی انگار مریض شد و از پا افتاد الان نمیتونه درست و حسابی راه برهالان هزار برابر بهش محبت میکنن ولی چه فایده ؟!دلم نمیخواد پیر بشم امشب چندنفرو بعدچندسال دیدم و حقیقتا قلبم ریش ریش شد ... واقعا واقعا دلم نمیخواد پیر بشم ... اینا همشون برای خودشون کیا و بیایی داشتن چندسال پیش خدارو بنده نبودن از غرور و توانایی و....رو به زوال رفتن ما آدما چقدر دردناکهخدا آخر و عاقبت مارو به خیر کنهمحتاج کسی نشیمیه تب و یه مرگ باشه+خواب دیدم حال همین خانم مریضه خوب شده ، چه رویای شیرینی بود گذشته!

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 18:37

چه مدت لازم بوده است تا کلمه "عفو" بر زبان جاری شود ؟

+این جمله از یه فیلمی در کودکی که اسمشم یادم نمیاد تو ذهنم نقش بسته و نمیدونم چرا هروقت همه چی برام سخته میگمش .

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 18:37

خدایا من یادم نره فردا بله برون دوستمه

برچسب: نویسنده: غزل یزدانی تاريخ: دوشنبه 27 فروردين 1403 ساعت: 18:37

صفحه بندی